دیکشنری فارسی

hard core

معنی فارسی

زيرسازي جاده پي جاده

معنی کامل و مثال‌ها

● مرکز سخت (هر چیز)، هسته‌ی مرکزی، سخت هسته

● (مجازی) گروه سرسخت

a hard core of conservatives has taken over the party

دسته‌ای از محافظه‌کاران سرسخت حزب را قبضه کرده‌اند.

تعریف انگلیسی

noun
  1. the most dedicated and intensely loyal nucleus of a group or movement

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن