hard-baked
معنی فارسی
سفت پز سفت پخته شده
تعریف انگلیسی
adjective
- baked until hard
سفت پز سفت پخته شده
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن