hard-bitten
معنی فارسی
ديرشکست خور سخت هنگام جنگ
معنی کامل و مثالها
/härd´bit´'n/adj.
● (در اصل - سگ) گازگیر، سخت گاز
● سرسخت، سرسختانه، سختی کشیده، سرد و گرم چشیده، (مجازی) مارگزیده
تعریف انگلیسی
adjective
- tough and callous by virtue of experience