hard-ware معنی فارسی سخت افزار واژههای دیگر با معنی «سخت افزار» kludge سخت افزار موقت، سيستم نرم افزار موقت، جانشين کردن pseudo hardware شبه سخت افزار. customer engineer مهندس سخت افزار hardware specialist متخصص سخت افزار hardware platform پايگاه سخت افزار hardware configuration پيکربندي سخت افزار graphics input hardware سخت افزار ورودي گرافيکي field upgradable سخت افزار قابل توسعه در محل target market بازاري که سخت افزار يا نرم افزار مخصوصا، براي آن طراحي شود funware برنامه هاي بازي در سخت افزار - نرم افزار