دیکشنری فارسی

hard-wired

UKhɑːdwaiəd

معنی کامل و مثال‌ها

/härd´wīrd´/adj.

● (کامپیوتر)

● سیم‌بندی شده، سیم‌بستی، هم‌پیوند

a hard-wired terminal

پایانه‌ی هم‌پیوند

● سیم‌بندی شده (hardwired هم می‌نویسند)

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن