hardball
US'hɑ:d'bɔl
معنی فارسی
رجوع شود به baseball
فعاليت سخت و عاري از ملاحظه و مروت ،
رقابت شديد و بيرحمانه
معنی کامل و مثالها
/härd´bôl´/n.
● رجوع شود به: baseball
● (به ویژه در امور سیاسی یا بازرگانی) فعالیت سخت و عاری از ملاحظه و مروت، رقابت شدید و بیرحمانه
* play hardball
(امریکا) دست بکار فعالیت پر رقابت و بیرحمانه شدن
تعریف انگلیسی
noun
- a no-nonsense attitude in business or politics “they play hardball in the Senate”
- baseball as distinguished from softball