hardhanded
معنی فارسی
داراي دستهاي پينه بسته ، زمخت دست
سختگير و بيرحم، ستمگر
معنی کامل و مثالها
/härd´han´did/adj.
● دارای دستهای پینه بسته (در اثر کار زیاد)، زمخت دست
● (حاکم یا حکومت) سختگیر و بیرحم، ستمگر
داراي دستهاي پينه بسته ، زمخت دست
سختگير و بيرحم، ستمگر
/härd´han´did/adj.
● دارای دستهای پینه بسته (در اثر کار زیاد)، زمخت دست
● (حاکم یا حکومت) سختگیر و بیرحم، ستمگر
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن