دیکشنری فارسی

hardscrabble

US'hɑ:ds'kræbəl

معنی فارسی

داراي زندگاني سخت ومشکل، سخت مشغول،

پرمشغله .

معنی کامل و مثال‌ها

/härd´skrab´ǝl/adj.

● کم تولید، کم بازده، کم فرآور، کم حاصل، کم بر

a hardscrabble farm

مزرعه‌ی کم فرآور

a hardscrabble life

زندگی پرعسرت

تعریف انگلیسی

adjective
  1. barely satisfying a lower standard “the sharecropper's hardscrabble life”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن