hardwired
UKhɑːdwaiəd
معنی فارسی
سيم بندي شده
سخت افزاري
سخت سيم پيچي شده
سيم بندي شده
سخت افزاري
سخت سيم پيچي شده
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن