hardy (1)
معنی کامل و مثالها
/här´dē/adj.
● دلیر، بیباک، نترس، متهور
our soldiers displayed a hardy spirit
سربازان ما روحیهی تهورآمیزی از خود نشان دادند.
● بیپروا، بیفکر، عجول
● (در مقابل سرما و خستگی و غیره) پر طاقت، پر توش، پر تاب و توان، رنجپذیر
the hardy boys swam in the lake's icy water
پسران پرطاقت در آب بسیار سرد دریاچه شنا کردند.
● (گیاهی که طاقت سرما دارد) سرماپذیر، مقاوم (در برابر سرما)
* hardy annual
1- گیاه یکساله که طاقت تحمل زمستان را دارد 2- (انگلیس - خودمانی) ورد زبانها، موضوع روز