harrow (1)
معنی کامل و مثالها
/har´ō/n., vt., vi.
● (کشاورزی) چنگک زمین صاف کنی، چنگک ریشه جمع کنی، سبنج، کلوخ شکن، چنگاله
● (زمین را) چنگک کشی کردن، با چنگاله کلوخ کوبی و صاف کردن یا شدن
they first plough the land and then harrow it
اول زمین را شخم میزنند و سپس کلوخشکنی و صاف میکنند.
● آزار دادن، چزاندن، عذاب دادن
a harrowing experience
تجربهای دلخراش