دیکشنری فارسی

harrow (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/har´ō/n., vt., vi.

● (کشاورزی) چنگک زمین صاف کنی، چنگک ریشه جمع کنی، سبنج، کلوخ شکن، چنگاله

● (زمین را) چنگک کشی کردن، با چنگاله کلوخ کوبی و صاف کردن یا شدن

they first plough the land and then harrow it

اول زمین را شخم می‌زنند و سپس کلوخ‌شکنی و صاف می‌کنند.

● آزار دادن، چزاندن، عذاب دادن

a harrowing experience

تجربه‌ای دلخراش

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن