hatch (2)
معنی کامل و مثالها
/hach/n.
● (درهایی که به طور افقی دو نیم شدهاند و هریک جداگانه باز و بسته میشود) نیمدر تحتانی، نیمهی زیرین در
● رجوع شود به: hatchway
● رجوع شود به: floodgate
● (در کف پیادهرو یا عرشهی کشتی و غیره) دریچه، دربچه، درب خوابیده
he lifted the hatch that covered the well
او دریچهای که روی چاه را پوشانده بود بلند کرد.
● (در و دهانهای که از آن کشتی یا هواپیما و غیره را بار میکنند) مدخل، دهانه، دریچهی بارگیری، در
the suitcases are taken into the plane through a special hatch
چمدانها را از طریق مدخل ویژهای در هواپیما میگذارند.
a crane lifts the cargo out of the ship's hatch
جرثقیل محموله را از دهانهی بطن کشتی بیرون میآورد.
a small hatch through which food is sent from the kitchen to the dining room
دریچهی کوچکی که از آن خوراک را از آشپزخانه به اتاق نهارخوری میفرستند
* down the hatch!
(عامیانه - هنگام مشروبخوری) تاته!، بده بالا!