دیکشنری فارسی

hatch (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/hach/n.

● (درهایی که به طور افقی دو نیم شده‌اند و هریک جداگانه باز و بسته می‌شود) نیمدر تحتانی، نیمه‌ی زیرین در

● رجوع شود به: hatchway

● رجوع شود به: floodgate

● (در کف پیاده‌رو یا عرشه‌ی کشتی و غیره) دریچه، دربچه، درب خوابیده

he lifted the hatch that covered the well

او دریچه‌ای که روی چاه را پوشانده بود بلند کرد.

● (در و دهانه‌ای که از آن کشتی یا هواپیما و غیره را بار می‌کنند) مدخل، دهانه، دریچه‌ی بارگیری، در

the suitcases are taken into the plane through a special hatch

چمدان‌ها را از طریق مدخل ویژه‌ای در هواپیما می‌گذارند.

a crane lifts the cargo out of the ship's hatch

جرثقیل محموله را از دهانه‌ی بطن کشتی بیرون می‌آورد.

a small hatch through which food is sent from the kitchen to the dining room

دریچه‌ی کوچکی که از آن خوراک را از آشپزخانه به اتاق نهارخوری می‌فرستند

* down the hatch!

(عامیانه - هنگام مشروب‌خوری) تاته‌!، بده بالا!

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن