have a miscarriage معنی فارسی بچه سقط کردن واژههای دیگر با معنی «بچه سقط کردن» aborted بچه سقط کردن، عقيم ماندن، بچه انداختن aborting بچه سقط کردن، عقيم ماندن، بچه انداختن aborts بچه سقط کردن، عقيم ماندن، بچه انداختن abort بچه انداختن، سقط كردن، نارس ماندن