دیکشنری فارسی

haw (3)

معنی کامل و مثال‌ها

/hô/vi., interj., n.

● (هنگام سخن) من‌من کردن (معمولا به‌صورت: hem and haw حرف خود را قورت دادن و من‌من کردن)

● من‌من

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن