دیکشنری فارسی

hawk (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/hôk/n., vi., vt.

● (جانورشناسی) باز، قوش، باش، شاهین، لاچین (نام کلی همه‌ی پرندگان شکاری کوته‌بال و دم دراز از جنس Accipiter)

● (عامیانه) پرنده‌ی شکاری

● (هواخواه جنگ یا سخت‌گیری شدید در سیاست خارجی) جنگ‌گرای، ستیزگرای (در برابر: صلح‌گرای، آشتی‌گرای dove)

the hawks were in favor of bombing

ستیزگرایان طرفدار بمباران بودند.

● کلاهبردار، طماع، تیشه رو به خود، آزمند، حریص

● (با پرنده‌ی شکاری) شکار کردن، بازپرانی کردن

● (مانند عقاب یا شاهین) شیرجه رفتن و حمله کردن، آفندیدن

birds were hawking after insects

پرندگان شیرجه‌زنان به حشرات حمله می‌کردند.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن