دیکشنری فارسی

hay (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/hā/n., vi., vt.

● علوفه‌ی خشک (برای خوراک حیوانات)، علف خشک، یونجه‌ی خشک، خشک چرامین، کاه

● (خودمانی) بستر (به‌ویژه برای جماع)

a quick jump in the hay

جماع باشتاب (در رختخواب)

● (امریکا- خودمانی) مقدار کم (به ویژه پول)، چندرغاز، پشیز

a hundred dollars ain't hay

صد دلار کم نیست.

● علف (یا شبدر و یونجه و غیره) بریدن و خشکاندن، بریدن و در آفتاب پهن کردن

● (نادر) علف خشک دادن به، کاه دادن به

● علوفه (یونجه یا شبدر و غیره) کشت کردن

* hit the hay

(خودمانی) به بستر رفتن، به رختخواب رفتن

* make hay

1- علوفه را زدن و در آفتاب پهن کردن 2- از فرصت استفاده کردن

* make hay (out) of

از چیزی به سود خود استفاده کردن، فرصت را غنیمت شمردن

* make hay while the sun shines

تا تنور داغ است نان را بچسبان، از فرصت استفاده کن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن