hay (1)
معنی کامل و مثالها
/hā/n., vi., vt.
● علوفهی خشک (برای خوراک حیوانات)، علف خشک، یونجهی خشک، خشک چرامین، کاه
● (خودمانی) بستر (بهویژه برای جماع)
a quick jump in the hay
جماع باشتاب (در رختخواب)
● (امریکا- خودمانی) مقدار کم (به ویژه پول)، چندرغاز، پشیز
a hundred dollars ain't hay
صد دلار کم نیست.
● علف (یا شبدر و یونجه و غیره) بریدن و خشکاندن، بریدن و در آفتاب پهن کردن
● (نادر) علف خشک دادن به، کاه دادن به
● علوفه (یونجه یا شبدر و غیره) کشت کردن
* hit the hay
(خودمانی) به بستر رفتن، به رختخواب رفتن
* make hay
1- علوفه را زدن و در آفتاب پهن کردن 2- از فرصت استفاده کردن
* make hay (out) of
از چیزی به سود خود استفاده کردن، فرصت را غنیمت شمردن
* make hay while the sun shines
تا تنور داغ است نان را بچسبان، از فرصت استفاده کن