دیکشنری فارسی

haze (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/hāz/n., vi., vt.

● (گرد و خاک یا دود یا هر چیزی که هوا را کمی تیره کرده و از میزان دید بکاهد) نزم، غبار، مه خفیف، نژم

a morning haze had blurred the distant homes

مه بامدادی خانه‌های دور دست را مبهم کرده بود.

● (اندیشه و غیره) ابهام، گنگی، نر انگشت، گیجی، حواس پرتی، تیرگی ذهن

in a haze of disblief

با گیجی ناشی از ناباوری

● (معمولا با: over) مبهم کردن یا شدن، مه گرفته شدن یا کردن، نر انگشت کردن یا شدن

in summertime, the mountains of Kashan haze with heat

در تابستان کوه‌های کاشان در اثر حرارت دمه می‌گیرند.

her eyes hazed over when she sawe the tomb

وقتی که قبر را دید چشمانش اشک‌آلود و گرفته شد.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن