he (1)
معنی کامل و مثالها
/hē/pron., n., pl.
● او (ضمیر فاعلی: سوم شخص مفرد مذکر)، وی
he is my brother
او برادر من است.
I looked at him and he looked at me
من به او نگاه کردم و او بمن نگاه کرد.
he moved his head
او سرش را تکان داد.
● (معمولا با: who) کسی، کسی که
he who laughs last, laughs best
کسیکه آخر کار (یا آخر از همه) میخندد، بهترین خنده را میکند.
(Coleridge) he prayeth well, who loveth well both man and bird and beast
دعای خوب را کسی میکند که بیشترین محبتها را هم نسبت به انسانها و هم نسبت به پرندگان و چارپایان دارد.
● نر، پسر، مرد
it's a he
نر است.
● (در مورد جانوران نر و برخی اشیا مورد علاقه) آن
don't be afraid of my dog, he likes children
از سگ من نترس بچهها را دوست دارد.
● زن و مرد (امروزه he / she و یا they هم بهکار میرود)
each one of you knows what he (or he / she or they) must do
هریک از شماها میداند که باید چکار بکند.
● (H بزرگ) خداوند، عیسی