دیکشنری فارسی

he (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/hē/pron., n., pl.

● او (ضمیر فاعلی: سوم شخص مفرد مذکر)، وی

he is my brother

او برادر من است.

I looked at him and he looked at me

من به او نگاه کردم و او بمن نگاه کرد.

he moved his head

او سرش را تکان داد.

● (معمولا با: who) کسی، کسی که

he who laughs last, laughs best

کسیکه آخر کار (یا آخر از همه) می‌خندد، بهترین خنده را می‌کند.

(Coleridge) he prayeth well, who loveth well both man and bird and beast

دعای خوب را کسی می‌کند که بیشترین محبت‌ها را هم نسبت به انسان‌ها و هم نسبت به پرندگان و چارپایان دارد.

● نر، پسر، مرد

it's a he

نر است.

● (در مورد جانوران نر و برخی اشیا مورد علاقه) آن

don't be afraid of my dog, he likes children

از سگ من نترس بچه‌ها را دوست دارد.

● زن و مرد (امروزه he / she و یا they هم به‌کار می‌رود)

each one of you knows what he (or he / she or they) must do

هریک از شماها می‌داند که باید چکار بکند.

● (H بزرگ) خداوند، عیسی

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن