پرش به محتوا
دیکشنری فارسی
جستوجوی واژه
بگرد
he refused to go
معنی فارسی
از رفتن ابا کرد ، نخواست برود ، حاضر نشد برود
همین دیکشنری روی گوشی
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن