دیکشنری فارسی

heard

UKhəːd UShə:d

معنی فارسی

شنيد گوش داد شنفت گوش کرد استماع کرد خبرداشت

تعریف انگلیسی

adjective
  1. detected or perceived by the sense of hearing “a conversation heard through the wall”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن