دیکشنری فارسی

heartland

US'hɑ:t'lænd

معنی فارسی

منطقه مرکزي وحياتي.

معنی کامل و مثال‌ها

/härt´land´/n.

● ناحیه‌ی حیاتی، دل کشور، قلب کشور، سرزمین مرکزی، دلگاه

تعریف انگلیسی

noun
  1. the central region of a country or continent; especially a region that is important to a country or to a culture

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن