دیکشنری فارسی

heartwood

UKhɑːtwud US'hɑ:t'wu:d

معنی فارسی

ميان چوب مغز چوب هسته چوب

معنی کامل و مثال‌ها

/härt´wood´/n.

● مغز چوب، مغز درخت، چوب مرکزی (duramen هم می‌گویند)

تعریف انگلیسی

noun
  1. the older inactive central wood of a tree or woody plant; usually darker and denser than the surrounding sapwood “Substance Holonyms: tree”

واژه‌های دیگر با معنی «ميان چوب»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن