heel (1)
معنی کامل و مثالها
/hēl/n., vi., vt.
● پاشنهی پا، پا شنا، بسل
● (در جانوران) پشت سم، پشت پا
● پاشنهی کفش، پاشنهی جوراب
my shoes are in need of new heels
کفشهایم نیاز به پاشنهی نو دارند.
● نیروی خرد کننده، نیروی ستمگر
under the heel of fascism
زیر فشار ستمگرانهی فاشیسم
under the heel of invaders
زیر چکمههای اشغالگران
● هر چیز پاشنه مانند: سر و ته نان ساندویچی، پوست پنیر هلندی، پاشنهی دست (کف دست در مجاورت شست)، بخش پایین دیرک یا تیر کشتی، مقدار کم آشامیدنی که ته بطری باقیمانده باشد
● (عامیانه) آدم رذل، آدم بیوجدان، آدم بیغیرت
● با پاشنهی پا (یا کفش) زدن یا فشردن، پاشنه مال کردن، پامال کردن، با پاشنه راندن
he heeled his horse
با پاشنهی پا به اسبش سکه زد.
● (از نزدیک کسی را) تعقیب کردن، (از نزدیک) دنبالهروی کردن
to teach a dog to heel
به سگ ردگیری (شکار) را آموختن
● (عامیانه) پول دادن به، وسیله دادن به، مسلح کردن یا شدن
a well-heeled customer
مشتری پولدار
don't go there without heeling yourself!
بدون مسلح بودن آنجا نرو!
● (رقص) پاشنهها را به طور آهنگین حرکت دادن، پایکوبی کردن
● پاشنهی کفش را تعمیر کردن
these shoes need heeling
این کفشها نیاز به پاشنهی نو دارند.
* at heel
در دنبال، کمی در پشت سر، کمی بعد از
* cool one's heels
(عامیانه) برای مدت طولانی معطل کردن یا شدن
* down at (the) heel(s)
1- دارای کفشی که پاشنهاش نیاز به تعمیر دارد 2- کهنه، زهوار دررفته، قراضه، مندرس، فقیرانه
* heel in
(کشاورزی) ریشهی گیاه را موقتا با خاک پوشاندن (تا بعدا کاشته شود)
* kick up one's heels
شادی و پایکوبی کردن
* on (or upon) the heels of
کمی پشت سر (کسی)، کمی بعد از (کسی)، در دنبال، متعاقب
* out at the heel(s)
1- دارای کفش یا جوراب سوراخدار (در پاشنه) 2- قراضه، کهنه، مندرس، بدردنخور
* show one's (or clean pair of) heels
پا به فرار گذاشتن، فلنگ را بستن
* take to one's heels
فرار کردن، پا به فرار گذاشتن
* to heel
1- کمی پشت سر، در عقب سر، در دنبال 2- تحت کنترل، در مهار، منضبط
* turn one's heel
ناگهان چرخ زدن یا بازگشتن، روی پاشنه چرخیدن