دیکشنری فارسی

heel (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/hēl/n., vi., vt.

● پاشنه‌ی پا، پا شنا، بسل

● (در جانوران) پشت سم، پشت پا

● پاشنه‌ی کفش، پاشنه‌ی جوراب

my shoes are in need of new heels

کفش‌هایم نیاز به پاشنه‌ی نو دارند.

● نیروی خرد کننده، نیروی ستمگر

under the heel of fascism

زیر فشار ستمگرانه‌ی فاشیسم

under the heel of invaders

زیر چکمه‌های اشغالگران

● هر چیز پاشنه مانند: سر و ته نان ساندویچی، پوست پنیر هلندی، پاشنه‌ی دست (کف دست در مجاورت شست)، بخش پایین دیرک یا تیر کشتی، مقدار کم آشامیدنی که ته بطری باقیمانده باشد

● (عامیانه) آدم رذل، آدم بی‌وجدان، آدم بی‌غیرت

● با پاشنه‌ی پا (یا کفش) زدن یا فشردن، پاشنه مال کردن، پامال کردن، با پاشنه راندن

he heeled his horse

با پاشنه‌ی پا به اسبش سکه زد.

● (از نزدیک کسی را) تعقیب کردن، (از نزدیک) دنباله‌روی کردن

to teach a dog to heel

به سگ ردگیری (شکار) را آموختن

● (عامیانه) پول دادن به، وسیله دادن به، مسلح کردن یا شدن

a well-heeled customer

مشتری پولدار

don't go there without heeling yourself!

بدون مسلح بودن آنجا نرو!

● (رقص) پاشنه‌ها را به طور آهنگین حرکت دادن، پایکوبی کردن

● پاشنه‌ی کفش را تعمیر کردن

these shoes need heeling

این کفش‌ها نیاز به پاشنه‌ی نو دارند.

* at heel

در دنبال، کمی در پشت سر، کمی بعد از

* cool one's heels

(عامیانه) برای مدت طولانی معطل کردن یا شدن

* down at (the) heel(s)

1- دارای کفشی که پاشنه‌اش نیاز به تعمیر دارد 2- کهنه، زهوار دررفته، قراضه، مندرس، فقیرانه

* heel in

(کشاورزی) ریشه‌ی گیاه را موقتا با خاک پوشاندن (تا بعدا کاشته شود)

* kick up one's heels

شادی و پایکوبی کردن

* on (or upon) the heels of

کمی پشت سر (کسی)، کمی بعد از (کسی)، در دنبال، متعاقب

* out at the heel(s)

1- دارای کفش یا جوراب سوراخ‌دار (در پاشنه) 2- قراضه، کهنه، مندرس، بدردنخور

* show one's (or clean pair of) heels

پا به فرار گذاشتن، فلنگ را بستن

* take to one's heels

فرار کردن، پا به فرار گذاشتن

* to heel

1- کمی پشت سر، در عقب سر، در دنبال 2- تحت کنترل، در مهار، منضبط

* turn one's heel

ناگهان چرخ زدن یا بازگشتن، روی پاشنه چرخیدن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن