heel (2)
معنی کامل و مثالها
/hēl/vi., vt., n.
● (به ویژه در مورد کشتی) به یکسو خم شدن، لم دادن
the wind was strong and the sailboat kept heeling to the left
باد قوی بود و قایق بادبانی مرتبا به چپ خم میشد.
● کژ (یا مایل) کردن، به یکسو خم کردن
● میزان خمشدگی (کشتی یا قایق و غیره)
● خم شدگی، تمایل، کژی
a heel of ten degrees to the right
خم شدگی ده درجه به سوی راست