دیکشنری فارسی

held

UKheld USheld

معنی فارسی

نگه داشته جا گرفته چسبيده جلو گيري شده

معنی کامل و مثال‌ها

/held/vt., vi.

● زمان گذشته و اسم مفعول فعل: hold

تعریف انگلیسی

adjective
  1. occupied or in the control of; often used in combination “enemy-held territory” “Participle of verb: hold”

واژه‌های دیگر با معنی «نگه داشته»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن