helm (2)
معنی کامل و مثالها
/helm/n., vt.
● دستهی سکان کشتی، چرخ فرمان (کشتی یا قایق و غیره) (tiller هم میگویند)
● دستگاه هدایت کشتی (دستهی سکان و خود سکان و غیره)
● (مجازی) رهبری، زمام امور، مهار کارها
● هدایت کردن، راندن، مهار کردن، سکانداری کردن
* at the helm
(قرار گرفته در) پشت فرمان کشتی، زمامدار امور، در تصدی
* take the helm of
سکان به دست گرفتن، زمام امور را به دست گرفتن، تصدی امری را به عهده گرفتن