hem (1)
معنی کامل و مثالها
/hem/n., vt.
● (دوزندگی) سجاف، فراویز، پروز (حاشیهی تو گذاشته شدهی لباس یا پرده و غیره)، لبه
I undid the hem of my overcoat to make it longer
سجاف پالتو خود را شکافتم تا آن را بلندتر کنم.
● (مجازی) حاشیه، کناره، لبه، مرز (لبهی دولا شدهی ظرفهای فلزی و پلاستیکی و غیره)
the hem of a bucket is thicker than the rest of it
لبهی سطل از بقیهی آن ضخیمتر است.
there was a green hem of trees around the lake
دورتادور دریاچه را حاشیهی سبزی از درخت فرا گرفته بود.
● سجاف گذاشتن، سجاف دار کردن، فراویزدار کردن
* hem in (or about, around)
1- محاصره کردن، دور چیزی را گرفتن
the enemy had hemmed us in
دشمن اطراف ما را گرفته بود.
2- محدود کردن، دست و بال کسی را بستن، بازداری کردن
the village was hemmed in on all sides by a thick forest
دهکده از هر سو توسط جنگل انبوهی احاطه شده بود.