hem (2)
معنی کامل و مثالها
/hem/interj., n., vi.
● سینه را صاف کردن، (برای جلب توجه) سرفه کردن، (هنگام حرف زدن) منمن کردن، اهن و تلپ کردن (امروزه بیشتر در این عبارت به کار میرود: hem and haw)
when they asked him about the theft, he started hemming and hawing
وقتی که دربارهی سرقت از او پرسش کردند شروع کرد به منمن کردن و تپق زدن.
● (این صدای سینه) منمن، اهن و تلپ