دیکشنری فارسی

hem (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/hem/interj., n., vi.

● سینه را صاف کردن، (برای جلب توجه) سرفه کردن، (هنگام حرف زدن) من‌من کردن، اهن و تلپ کردن (امروزه بیشتر در این عبارت به کار می‌رود: hem and haw)

when they asked him about the theft, he started hemming and hawing

وقتی که درباره‌ی سرقت از او پرسش کردند شروع کرد به من‌من کردن و تپق زدن.

● (این صدای سینه) من‌من، اهن و تلپ

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن