دیکشنری فارسی

herbage

UKhəːbidʒ

معنی فارسی

گياه (بطورکلي) ، رستني ، علف ،

شاخ وبرگ تازه درخت که داراي شيره

معنی کامل و مثال‌ها

/u_r´bij, hu_r´-/n.

گیاهان ساقه سبز و یکساله (در برابر ساقه چوبی یا چند ساله)، علف، چرامین، واشان، مرغزار، رستنی

شاخ و برگ سبز و آبدار (در مقابل شاخه‌های سخت و چوبی)، سرشاخه

(حقوق) حق چرا در زمین دیگری، حق علوفه

مترادف‌ها

noun
Herbs, grass, pasture, vegetation of the fields, herbal vegetation.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن