herbage
UKhəːbidʒ
معنی فارسی
گياه (بطورکلي) ، رستني ، علف ،
شاخ وبرگ تازه درخت که داراي شيره
معنی کامل و مثالها
/u_r´bij, hu_r´-/n.
● گیاهان ساقه سبز و یکساله (در برابر ساقه چوبی یا چند ساله)، علف، چرامین، واشان، مرغزار، رستنی
● شاخ و برگ سبز و آبدار (در مقابل شاخههای سخت و چوبی)، سرشاخه
● (حقوق) حق چرا در زمین دیگری، حق علوفه
مترادفها
noun
Herbs, grass, pasture, vegetation of the fields, herbal vegetation.