دیکشنری فارسی

herd (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/hu_rd/n., vt., vi.

● گله، رمه، پاده

a herd of cows

گله‌ی گاو، گواره، گوگل

a herd of deer

یک گله آهو

herds of sheep

گله‌های گوسفند

● (معمولابا: the - تحقیرآمیز) عوام‌الناس، عوام، خلایق، اراذل

he never wanted to be like the herd

او هرگز نمی‌خواست مثل مردم عادی باشد.

they too followed the herd and bought slaves

آنان نیز از عامه پیروی کردند و برده خریدند.

● گله کردن یا شدن، دسته شدن یا کردن

these animals are fond of herding and grazing together

این حیوانات دوست دارند که با هم گله بشوند و چرا کنند.

● (گله‌وار) راندن، (گوسفندوار) حرکت کردن یا دادن، چپیدن، اجتماع کردن

a little before Norooz, people were herding into stores

کمی پیش از نوروز مردم گوسفندوار به فروشگاه‌ها هجوم می‌آوردند.

Londoners were herding on subway platforms

لندنی‌ها گله‌وار روی سکوهای مترو جمع شده بودند.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن