herd (1)
معنی کامل و مثالها
/hu_rd/n., vt., vi.
● گله، رمه، پاده
a herd of cows
گلهی گاو، گواره، گوگل
a herd of deer
یک گله آهو
herds of sheep
گلههای گوسفند
● (معمولابا: the - تحقیرآمیز) عوامالناس، عوام، خلایق، اراذل
he never wanted to be like the herd
او هرگز نمیخواست مثل مردم عادی باشد.
they too followed the herd and bought slaves
آنان نیز از عامه پیروی کردند و برده خریدند.
● گله کردن یا شدن، دسته شدن یا کردن
these animals are fond of herding and grazing together
این حیوانات دوست دارند که با هم گله بشوند و چرا کنند.
● (گلهوار) راندن، (گوسفندوار) حرکت کردن یا دادن، چپیدن، اجتماع کردن
a little before Norooz, people were herding into stores
کمی پیش از نوروز مردم گوسفندوار به فروشگاهها هجوم میآوردند.
Londoners were herding on subway platforms
لندنیها گلهوار روی سکوهای مترو جمع شده بودند.