دیکشنری فارسی

heresiarch

معنی فارسی

سردسته رافضي ها رئيس بدعت گذاران

معنی کامل و مثال‌ها

/hǝ rez´ē ärk´/n.

سر دسته‌ی مرتدها، سرزندیک (زندیق)

مترادف‌ها

noun
Chief heretic, leader in heresy.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن