دیکشنری فارسی

hermitage

UKhəːmitidʒ US'hə:mətədʒ

معنی فارسی

گوشه عزلت جاي انزوا زاويه

معنی کامل و مثال‌ها

/hu_r´mi tij/n.

● محل زندگی زاهد گوشه‌نشین، عزلتگاه، خانقاه، گوشه‌ی عزلت

● (محل تفکر و تنها بودن) خلوت، خلوتگاه، گوشه‌ی آرام، خلوتکده

for years his only hermitage was a corner of the library

سال‌ها یگانه خلوتگاه او گوشه‌ی کتابخانه بود.

تعریف انگلیسی

noun
  1. the abode of a hermit

واژه‌های دیگر با معنی «گوشه عزلت»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن