hex (1)
معنی کامل و مثالها
/heks/n., vt.
● (محلی) زن جادوگر، ساحره، عفریته
● (نشان یا چیز یا ورد که موجب بدبیاری میشود) چشم بد، طلسم، چیز بدیمن، بلازا (jinx هم میگویند)
● (محلی) موجب بد بیاری شدن، بدیمن بودن
/heks/n., vt.
● (محلی) زن جادوگر، ساحره، عفریته
● (نشان یا چیز یا ورد که موجب بدبیاری میشود) چشم بد، طلسم، چیز بدیمن، بلازا (jinx هم میگویند)
● (محلی) موجب بد بیاری شدن، بدیمن بودن
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن