دیکشنری فارسی

hex (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/heks/n., vt.

● (محلی) زن جادوگر، ساحره، عفریته

● (نشان یا چیز یا ورد که موجب بدبیاری می‌شود) چشم بد، طلسم، چیز بدیمن، بلازا (jinx هم می‌گویند)

● (محلی) موجب بد بیاری شدن، بدیمن بودن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن