دیکشنری فارسی

hide (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/hīd/n., vi., vt.

● پنهان کردن یا شدن، نهفتن، نهان کردن یا شدن، قایم کردن یا شدن، مخفی کردن یا شدن، آبشتن

he hid in the closet

او در صندوق خانه قایم شد.

to hide one's real identity

هویت واقعی خود را مخفی نگهداشتن

she hid the key under the doormat

او کلید را زیر پادری پنهان کرد.

a hidden secret

راز نهفت

● پوشاندن، (از نظر) مستور کردن، ناپدید کردن، نشان ندادن

fog had hidden Damavand's peak

مه قله‌ی دماوند را پوشانده بود.

trees hid the hut from view

درختان کلبه را از نظر پنهان می‌کردند.

to hide one's face in shame

از خجلت روی خود را نشان ندادن

● کمینگاه، مخفیگاه

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن