دیکشنری فارسی

high-level

معنی کامل و مثال‌ها

/hī´lev´ǝl/adj.

● وابسته به یا توسط اشخاص عالیرتبه، در سطح بالا، بلند پایه، کهبد

high-level talks between the two countries

مذاکرات بلندپایگان دو کشور

● (کامپیوتر) وابسته به زبان فرازین (زبان سطح بالا)، بالا سطح

تعریف انگلیسی

adjective
  1. at an elevated level in rank or importance “a high-level official” “a high-level corporate briefing” “upper-level management”
  2. occurring at or from a relative high altitude “high-level bombing”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن