دیکشنری فارسی

hind (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/hīnd/adj.

● عقب، عقبی، پشت، پسین، واپس (به ویژه درمورد چیزهای دوگانه)

a horse's forelegs and hind legs

پاهای جلو و عقب اسب

* on one's hind legs

(خودمانی) ایستاده، برپا

get on your hind legs and help me!

پاشو و بمن کمک کن‌!

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن