hinge
معنی فارسی
لولا بند مفصل (مج.) مدار محور لولا زدن (مج.) وابسته بودن منوط بودن بر.
معنی کامل و مثالها
/hinj/n., vt., vi.
● (در و پنجره و غیره) لولا
the door hinge is squeaking
لولای در جیرجیر میکند.
● (مثلا در بندپایان و سخت پوستان دوکفهای) بند، مفصل
● (مجازی - هر چیزی که چیز دیگر روی آن بچرخد یا منوط به آن باشد) اصل، پایه، محور، نقطهی عطف، پاشنه
● لولادار کردن، لولا زدن به، با لولا وصل کردن
the door is hinged securely to the frame
در محکم به چارچوب لولا شده است.
* hinged
لولا دار
* hinge on
وابسته بودن به، منوط بودن به، بستگی داشتن به، چرخیدن روی
the war's destiny hinged on the decisions of only one man
سرنوشت جنگ به تصمیمات فقط یک نفر بستگی داشت.
تعریف انگلیسی
- a joint that holds two parts together so that one can swing relative to the other
- a circumstance upon which subsequent events depend “his absence is the hinge of our plan” “Verb Frames:” “Somebody ----s something PP”
مترادفها
verb neuter
Turn, depend, hang, be dependent.