hip (1)
معنی کامل و مثالها
/hip/n., vt.
● کپل (کفل)، لمبر، شنج، سرین، (جمع) باسن
that woman has broad hips
آن زن باسن پهنی دارد.
● رجوع شود به: hip joint
● (چهارپایان) کپل
● (معماری) زاویهای که دو طرف شیبدار شیروانی یا بام با هم درست میکنند
a hip roof
بام شیبدار از دو سو
● (بام را) از دو سو شیبدار کردن
* on (or upon) the hip
(نادر) در مضیقه، در موقعیت بد، گرفتار
* smite hip and thigh
(شعر قدیم) حملهی بیامان کردن، خرد و خمیر کردن