hip and thigh معنی فارسی بطور کامل سرتاسر يکسره تمام عيار. واژههای دیگر با معنی «بطور کامل» maturely بطور کامل، بطور رسيده يا بالغ full draw کشيدن زه کمان بطور کامل final set حالتي که بتن بطور کامل گرفته و بقدرکافي، سخت شده که بتوان قالب براري نمود plenarily بتمامي، بطور کامل partitura بطور تمام وکمال، کاملا، قطعه کامل. partitur بطور تمام وکمال، کاملا، قطعه کامل