دیکشنری فارسی

historiography

UShıs'tɔ:rı'ɔgrəfı

معنی فارسی

تاريخ نگاري تاريخ نويسي تاريخ شناسي نوشته هاي تاريخي تواريخ تاريخها

معنی کامل و مثال‌ها

/-fē/n.

● تاریخ نگاری، تاریخ نویسی

● تاریخ شناسی (شناخت روش‌های مختلف تاریخی و تاریخ نویسان بزرگ)

● (بطور کلی) نوشته‌های تاریخی، تواریخ، تاریخ‌ها

تعریف انگلیسی

noun
  1. a body of historical literature
  2. the writing of history

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن