دیکشنری فارسی

hitchhike

UKhitʃhaik

معنی فارسی

مفتي سوار ماشين کسي شدن،

اتواستاپ زدن

معنی کامل و مثال‌ها

/hich´hīk´/vi., vt.

مفتی سوار ماشین کسی شدن، اتواستاپ زدن

soldiers hitchhiked to their villages

سربازان مجانی سوار می‌شدند و به دهات خود می‌رفتند.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن