hitchhike
UKhitʃhaik
معنی فارسی
مفتي سوار ماشين کسي شدن،
اتواستاپ زدن
معنی کامل و مثالها
/hich´hīk´/vi., vt.
● مفتی سوار ماشین کسی شدن، اتواستاپ زدن
soldiers hitchhiked to their villages
سربازان مجانی سوار میشدند و به دهات خود میرفتند.
تعریف انگلیسی
verb
- travel by getting free rides from motorists “Somebody ----s” “Somebody ----s PP”