دیکشنری فارسی

ho

UShəu

معنی فارسی

ها اي

معنی کامل و مثال‌ها

/hō/interj.

● (ندا به نشان شگفتی یا خوشی) او!، به‌!، به‌به‌!

● (ندا برای جلب توجه یا نشان دادن جهت حرکت) هو!، هی‌!

westward ho!

(کشتی) هشدار - حرکت به غرب !

تعریف انگلیسی

noun
  1. a trivalent metallic element of the rare earth group; occurs together with yttrium; forms highly magnetic compounds “Substance Holonyms: gadolinite, ytterbite”

واژه‌های دیگر با معنی «ها»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن