دیکشنری فارسی

hob (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/häb/n.

● دهاتی، روستایی ساده لوح

● (انگلیس - محلی) جن، پری

* play (or raise) hob with

اذیت کردن، گرفتاری درست کردن، بهم زدن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن