hobby (1)
معنی کامل و مثالها
/häb´ē/n., pl.
● (قدیمی) اسب میان اندام تندرو، اسب پرزور
● رجوع شود به: hobbyhorse
● (کاری که بخاطر ذوق و علاقه انجام شود نه وظیفه یا مزد) سرگرمی، خواهکاری، خواهکاره، تفنن، کار ذوقی
he is a teacher and his hobby is stamp- collecting
او معلم است و سرگرمی او تمبر جمع کردن میباشد.
he paints as a hobby
او برای سرگرمی (نه پول) نقاشی میکند.
* ride a hobby
بیش از حد به کار ذوقی (خواهکار) خود علاقمند بودن، در خواهکاری زیاده روی کردن