hobnob
UKhɔbnɔb
US'hɔb'nɔb
معنی فارسی
نوش ، بسلا متي ، دوستانه ، خودماني ،
بسلا متي کسي نوشيدن ،
صحبت دوستانه کردن.
معنی کامل و مثالها
/häb´näb´/n., adv., vi.
● (با : with) خوش و بش کردن با، معاشرت کردن با، خودمانی بودن با
he has forgotten us and is hobnobbing with the company's directors
او ما را فراموش کرده است و با روسای شرکت خوش و بش میکند.
he once hobnobbed with kings and princes
او روزی با شاهان و شاهزادگان الفت داشت.
● (نادر) الله بختی، شانسی
● (نادر) با هم مشروب خوردن، هم پیاله بودن
● (نادر) صحبت دوستانه
مترادفها
I. adverb
At random, take or not.
II. verb neuter
Play pot companion, clink glasses, be jolly companions.