hold (1)
معنی کامل و مثالها
/hōld/n., vi., vt.
● (با دست) گرفتن، نگهداشتن
hold my hand!
دستم را بگیر!
she held my hand and led me step by step
دستم بگرفت و پا به پا برد
hold the pen between your fingers!
قلم را بین انگشتانت بگیر!
hold me tight!
مرا محکم بگیر!
she was holding a book
او کتابی در دست داشت.
she was holding the baby in her arms
نوزاد را در آغوش گرفته بود.
he held it with his teeth
با دندان آن را نگهداشت.
● (از فرار یا رفتن) جلوگیری کردن
hold the taxi until I come
تاکسی را نگهدارید تا من هم بیایم.
they hold hostages
آنها گروگان (نگهمی) دارند.
they held me prisoner
آنها مرا در زندان نگهداشتند.
they held the bus waiting
آنها اتوبوس را (معطل) نگهداشتند.
we tried to hold the thief until the police arrived
کوشیدیم دزد را نگهداریم تا پلیس سر برسد.
the police are holding two men
پلیس دو نفر را تحت بازداشت دارد.
● (بیحرکت یا در محل بخصوص) نگهداشتن
to hold one's head up
سر خود را صاف (یا فراز) نگهداشتن
the rod is held in its place by four screws
میله با چهار پیچ در جای خود ثابت شده است.
hold still!
تکان نخور !
● وزن چیزی را نگهداشتن یا از افتادن چیزی جلوگیری کردن
pillars holding the roof
ستونهایی که سقف را نگهمیدارند
can that branch hold your weight?
آیا آن شاخه میتواند وزن تو را تحمل کند؟
● مهار کردن
hold your tongue!
جلو زبانت را بگیر!
● جلو پیشرفت (دشمن و غیره) را گرفتن، از حمله جلوگیری کردن، حفظ کردن، پدافند کردن
the soldiers held their positions
سربازان مواضع خود را حفظ کردند.
we will hold this bunker at all costs
ما این سنگر را به هر قیمتی شده نگه خواهیم داشت.
despite repeated enemy attacks, the town held
علیرغم حملات مکرر دشمن، شهر سقوط نکرد.
● در اختیار داشتن یا گرفتن، جلب کردن
he held the audience's attention for two hours
او دو ساعت توجه حضار را به خود معطوف داشت.
● ادامه دادن، پیگیری کردن، ادامه داشتن
how much longer will this cloudy weather hold?
این هوای ابری تا کی دوام خواهد آورد؟
don't change your course, hold to one course only
جهت خود را عوض نکن، فقط به یک سو حرکت کن.
the wind held from the North
باد به وزش از شمال ادامه داد.
the plane held over London
هواپیما روی لندن میچرخید و منتظر فرود بود.
● برای تحویل دادن در آینده نگهداشتن، بعدا ارائه یا تحویل دادن
they held the news until the last possible instant
خبر را تا آخرین لحظهی ممکن بروز ندادند.
● (از کسی) وفاداری به قول و قرار را خواستن یا انتظار داشتن، وفادار ماندن
I will hold my promise
من قول خود را نگه خواهم داشت.
I am holding you to your word !
باید به قول خود وفا کنی !
the offer I made you yesterday still holds
پیشنهادی که دیروز به تو کردم هنوز به قوت خود باقی است.
● داشتن، دارا بودن
to hold shares in a company
در یک شرکت سهام داشتن
he holds an important position
او مقام مهمی دارد.
he held the presidency for four years
چهار سال مقام ریاست جمهوری را (بعهده) داشت.
he holds the world record
او رکورد جهانی را دارا میباشد.
● (جلسه و غیره) منعقد کردن یا شدن، برگزار کردن یا شدن
they held two meetings
آنان دوبار ملاقات کردند.
the elections were held last year
انتخابات پارسال انجام شد.
to hold classes in the morning
صبحها کلاس تشکیل دادن
to hold court
بارعام دادن
● گنجایی داشتن، در خود داشتن
this bottle holds half a liter
این بطری نیم لیتر میگیرد.
this car holds six people
این اتومبیل شش نفر جا دارد.
will this box hold all the dishes?
آیا این جعبه گنجایش همهی ظرفها را خواهد داشت؟
no one knows what the future holds
هیچکس آینده را نمیداند.
● در فکر (یا سر) داشتن، درنظر داشتن، اعتقاد داشتن
he holds the view that most politicians are corrupt
او معتقد است که اغلب سیاستچیان فاسدند.
I will always hold that memory dear
همیشه آن خاطره را عزیز خواهم داشت.
they hold extremist idealogies
آنان عقاید افراطگرانهای دارند.
we hold these truths to be self-evident
ما این حقایق را محرز میدانیم.
● قانونا دارا بودن، حق داشتن، حکم دادن، داوری کردن، ملزم کردن
you are held legally responsible
شما قانونا مسئول هستید.
to hold a mortgage
در رهن داشتن
● (طناب یا ستون یا هرچیز زیر فشار) پایدار ماندن، استقامت کردن
the wooden shelf will not hold if you put more weight on it
اگر وزن بیشتری روی آن بگذاری، تاقچهی چوبی استحکام آن را نخواهد داشت.
If the rope doesn't hold we will all fall down
اگر طناب تاب نیاورد (پاره شود) همه خواهیم افتاد.
● (قانون یا اصل و غیره) صادق بودن
a rule that holds in every case
قاعدهای که در همهی حالات صادق است
● (تلفن) گوشی را نگهداشتن
his line is busy, please hold
خط او مشغول است، لطفا صبر کنید.
hold the line until I call him
گوشی را نگهدارید تا او را صدا بزنم.
● (قدیمی - معمولا به صورت امر) دست نگهداشتن، توقف کردن
● طرز گرفتن یا نگاهداشتن، (کشتی گیری) فن
he kept a firm hold on my hand
او دست مرا محکم گرفت.
he lost his hold on the rope
طناب از دستش دررفت (رها شد).
● دستگیره، دسته، هر وسیلهی نگهداری یا گرفتن
he climbed up the rock using some jutting parts as holds
او از برجستگیهای سنگبه عنوان دستگیره استفاده کرد و از صخره بالا رفت.
● گنجانه، نگهدار، ظرف، دارنده
● مهار، لگام، کنترل، نفوذ، تسلط
to have a firm hold over someone
کسی را تحت کنترل داشتن
to lose one's hold on life
مهار زندگی خود را از دست دادن
the prime minister was losing his hold on power
نخستوزیر داشت لگام قدرت را از دست میداد.
● محل نگهداری، زندان
● توقف موقت، وقفه، ایست کوتاه، تاخیر، دیرکرد
they put a hold on all flights
آنها تمام پروازها را متوقف کردند.
● (مهجور) دژ، قلعه
● (مهجور) حراست، حفظ
● (موسیقی) رجوع شود به: pause
* catch hold of
در دست گرفتن، نگهداشتن، به دست آوردن
* get hold of
1- در دست گرفتن 2- کسب کردن، بدست آوردن، یافتن
* hold back
1- جلوگیری کردن 2- نگهداشتن، ندادن
to hold back (one's) tears
جلو اشکهای خود را گرفتن
* hold forth
1- سخنرانی کردن، موعظه کردن 2- (نادر) پیشنهاد کردن، عرضه داشتن
* hold good
(بحث و استدلال و قانون) به قوت خود باقی بودن، صادق بودن
* hold in
خودداری کردن، جلو خود را گرفتن، در دل نگهداشتن، بروز ندادن
* hold it!
دست نگهدار!، توقف کن!، وایسا!
* hold off
1- دور نگهداشتن، اجازهی نزدیک شدن ندادن 2- جلو حمله یا اقدام کسی را گرفتن
hold the enemy off until help arrives
جلو دشمن را نگهدارید تا کمک برسد.
● دست نگهداشتن، منتظر اطلاعات بیشتر شدن
* hold on
1- (با دست) نگهداشتن یا چسبیدن به 2- ادامه دادن، اصرار کردن 3- توقف کردن، صبر کردن
* hold one's own
(علیرغم مشکلات) وضع خود را حفظ کردن
* hold out
1- دوام آوردن، ادامه دادن، تسلیم نشدن 2- پیشنهاد کردن، عرضه داشتن 3- (عامیانه) دبه کردن، زیر قول و قرار زدن
* hold out for
(عامیانه) با سماجت یا پایداری خواستار بودن
* hold over
1- تصمیم و رسیدگی را به تعویق انداختن 2- در شغل یا محل خود باقی ماندن 3- به عنوان تهدید بکار بردن
* hold something against somebody
مورد نکوهش قرار دادن، کسی را برای کاری مذمت کردن، به رخ کسی کشیدن
* hold together
خراب یا فروریخته نشدن، کامل باقی ماندن، بههم چسبیده باقی ماندن
* hold to something
وفادار ماندن، تغییر عقیده ندادن، (کماکان) از چیزی پیروی کردن
* hold up
1- استوار نگهداشتن، از افتادن یا فروریختن چیزی جلوگیری کردن 2- نشان دادن، آشکار کردن 3- پایدار ماندن، تاب آوردن، ادامهدادن 4- به تاخیر انداختن، متوقف کردن 5- مورد سرقت قرار دادن، دستبرد زدن
* hold with
1- هم عقیده بودن با، طرفداری کردن 2- رضایت دادن
* lay (or take) hold of
1- در دست گرفتن، نگهداشتن 2- کنترل چیزی را بدست آوردن، مالک شدن، بدست آوردن
* no holds barred
(عامیانه) بیقاعده و قانون، بیحد و حصر، بدون محدودیت
* on hold
1- دچار وقفه، دچار تاخیر
the launch is on hold
پرتاب (موشک) دستخوش تاخیر است.
2- (تلفن) منتظر خط آزاد
the bank telephone operator kept me on hold for five minutes
تلفنچی بانک مرا پنج دقیقه منتظر نگهداشت.