دیکشنری فارسی

homebred

UKhɔmibred

معنی فارسی

بازيگر محلي

معنی کامل و مثال‌ها

/-bred´/adj.

● خانه پرورده، خانه ساخته، خانگی

● خامدست، ناآموخته، دیمی، ایلخی، زمخت

واژه‌های دیگر با معنی «بازيگر محلي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن