دیکشنری فارسی

homecoming

UKhoumkʌmiŋ US'həum'kʌmıŋ

معنی فارسی

ورود بخانه ، عازم ميهن،

مراجعت به وطن يامحل تحصيل.

بازگشت ساليانه ي دانشجويان پيشين به

دانشگاه

معنی کامل و مثال‌ها

/hōm´kum´iŋ/n.

● بازگشت به خانه، بازگشت به میهن، راهی خانه

on the occasion of his homecoming from abroad, his father gave a party

به مناسبت بازگشت او از خارج پدرش میهمانی داد.

● (امریکا) بازگشت سالیانه‌ی دانشجویان پیشین به دانشگاه

تعریف انگلیسی

noun
  1. an annual school or university reunion for graduates
  2. a coming to or returning home “on his return from Australia we gave him a welcoming party”

واژه‌های دیگر با معنی «ورود بخانه»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن