دیکشنری فارسی

homesick

US'həum'sık

معنی فارسی

دلتنگ (بياد وطن)

معنی کامل و مثال‌ها

/hōm´sik´/adj.

● دلتنگ، غربت زده، خانخواه، بیمار وطن

I was homesick for my mother's cooking

دلم برای آشپزی مادرم تنگ شده بود.

they soon became homesick and homesickness affected them mentally

دیری نگذشت که دلتنگ میهن شدند و غربت زدگی آنان را از نظر روانی تحت تاثیر قرار داد.

تعریف انگلیسی

adjective
  1. longing to return home

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن