homesick
US'həum'sık
معنی فارسی
دلتنگ (بياد وطن)
معنی کامل و مثالها
/hōm´sik´/adj.
● دلتنگ، غربت زده، خانخواه، بیمار وطن
I was homesick for my mother's cooking
دلم برای آشپزی مادرم تنگ شده بود.
they soon became homesick and homesickness affected them mentally
دیری نگذشت که دلتنگ میهن شدند و غربت زدگی آنان را از نظر روانی تحت تاثیر قرار داد.
تعریف انگلیسی
adjective
- longing to return home