دیکشنری فارسی

homeward

UKhoumwəd US'həumwəd

معنی فارسی

بطرف وطن

معنی کامل و مثال‌ها

/hōm´wǝrd/adv., adj.

● به سوی خانه، به سوی میهن، به سوی مقصد یا هدف (.homewards, adv هم می‌گویند)

homeward bound soldiers

سربازانی که عازم وطن هستند

look homeward, angel !

ای فرشته به زادگاهت بنگر!

تعریف انگلیسی

adverb
  1. oriented toward home “in a homeward direction” “homeward-bound commuters”
  2. toward home “fought his way homeward through the deep snow”

مترادف‌ها

adverb
(also homewards)
Toward home.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن